مرداد ۱م, ۱۳۸۷

In the shadow of the valley of death

ارسال شده در هويجوري توسط محمد

* قبل نوشت :

- چند روزي هست كه شديدا گير دادم به آهنگ In the shadow of the valley of death از Marilyn manson كه محتواي خيلي سنگيني داشت . منظورم از سنگين همون تاثير گذار بودن و دردناك . فكر ميكنم ميخواسته از طريق اين شعر چيزي رو به ما طرفدارانش برسونه و شايد هم به هيچ منظوري شعر رو نوشته .

- قصد دارم متن شعر رو كامل بزارم تا خودتون بخونيد و متوجه منظور من بشيد . درضمن در صورت تمايل ميتونيد اين آهنگ رو ازين لينك بگيريد . ( لينك مستقيم هست و بايد save target as بكنيد ).

Track name : In the shadow of the valley of death / Album : Holy wood / Year : ۲۰۰۰

We have no future , heaven wasn’t made for me

We burn ourselves to hell , as fast as it can be

I wish that i could be a king , then i’d know that i am not alone

Maggots put on shirt , sell each others shit

Sometimes i feel so worthless , sometimes i feel discarded

I wish that i was good enough , then i’d know that i am not alone

Death is policeman

Death is the priest

Death is the stereo

Death is a TV

Death is the tarot

Death is an angel

Death is the god

Killing us all

She puts the seeds in me , plant this dying tree

She’s a burning string , and i’m just the ashes

پي نوشت :

- قابل توجه افرادي كه دنبال سوژه ميگردن بنده و وبلاگم رو به درك بفرستن ! متن شعر ، هيچگونه ربطي به من و وبلاگ نداره و من اين شعر رو نگفتم !!  متن شعر متعلق به شخص Brian hugh warner هست و بس .

مرداد ۱م, ۱۳۸۷

Kirck Hammett’s new baby boy !

ارسال شده در هويجوري توسط محمد

دقيقا همين الان متوجه خبر تولد پسر بچه Kirck hammettليد گيتاريست و آهنگ ساز ” گروه افسانه اي  Metallica شدم .

- منبع خبر هم كه خود سايت Metallica بود .

- امروز پسر بچه شون دو روزه شد !

مرداد ۱م, ۱۳۸۷

Free post

ارسال شده در روزانه توسط محمد

تقريبا سه روز بابا اينا رفتن مسافرت و من و داداشم به ميل خودمون مونديم خونه . ديروز دورو بر ساعت ۵ اومدن خونه . من و بابا قرار بود بريم توي بندرعباس و به كارامون برسيم . بنده در كنار ساختمان آموزشي پياده شدم و بابا هم رفت دنبال گرفتاري هاش.

* بر خلاف هميشه كه اول يه سري ميرفتم دفتر موسسه و يه سلامي عرض ميكردم ، ديروز مثل بز سرم رو انداختم پايين و مستقيم رفتم اتاق شماره ۲۰۴ . همه اومده بودن به جز هوتن (پسر عمه اينجانب) كه جلسه ي قبل متوجه شدم ايشون هم باما توي يه ترم هستن ! لطفا از جمله ” همه اومده بودن ” برداشت اشتباه، نكنيد . اينكه ميگم همه اومده بودن يعني ۴ نفر آدم ! كه به اضافه ي خودم و هوتن ميشيم جمعا ۶ نفر . اين ترمي كه ما افتاديم توش خلوط شده . معمولا محيط زبان سرا مملو از بچه كوچولوهاييست كه با مامانشون ميان تا كتاب” Lets go ” ياد بگيرن . البته اونجا  نره خر هايي هم ديده ميشه كه مال ترم هاي بالاتر از ما هستن.

… سر كلاس نشسته بوديم كه يه آقايي اومد و گفت استاد نمياد بريد خونه ! همه با هم گفتن خدارو شكر به جز من ! وقتي ۳۰ كيلومتر از شهرك مرواريد بكوبي بياي واسه ي كلاس بعد تعطيل بشه … . خداييش ضدحال بود .

*پي نوشت :

- هرچي فكر ميكردم موضوع بهتر ازين به ذهنم نرسيد . نميتونستم مطلب ننويسم .

تیر ۲۹م, ۱۳۸۷

تصوير ما

ارسال شده در چالش توسط محمد

… شنيدين ميگن عقل برخي به چشماشونه ؟! خوب دقيقا همينه و شايد ۱۰ % آدما اول فكر ميكنن و بعد ميبينن ! متاسفانه منم جزو همون ۹۰ % ظاهر بين هستم و بيشتر به ظاهر ماجرا توجه ميكنم تا به باطن . فكر ميكنم اول بايد ماجرا زيبا بنظر برسه و بعد در مورد محتواش فكر كنم .

- اين مسئله در دختر و پسر تقريبا مشتركه . معمولا ظاهر و قيافه ي يك فرد، اگر خوب متمايل به زيبا باشد به تنهايي كافيست تا يك رابطه دوستي بين دو جنس مخالف برقرار بشه . يعني دو نفر اولش به ظاهر و قيافه ي هم خيلي اهميت ميدن و بعدها سعي ميكنن تا از نظر اخلاقي يكي بشن و اگر نشدن در نهايت جدايي تنها راه ممكن خواهد بود . وقتي دو نفر توي يك ميهماني خانوادگي براي اولين بار همديگر رو ميبينن خيلي سريع شروع ميكنن به آنالايز كردن خصوصيات ظاهري همديگه. اگر طرف مقابل خصوصيات مورد نظرشون رو داشت، سعي ميكنن بهم نزديك بشن و سر صحبت رو باز كنن و اگر هم كه نه ، كه هيچ . سعي ميكنن به هر بهانه اي كه شده از هم فرار كنن . البته بيشتر اوقات اين فرار يك طرفه هست .

- ممكنه خيلي از شماها اين نوشته هاي بالا رو تاييد نكنيد و مخالف حرف هاي من باشيد . مخصوصا خانوم ها كه فكر ميكنن افرادي باطن بين و متفكر هستند ! ولي اگر شمايي كه با حرف هاي من مخالفيد يكم فكر كنيد به حرف هاي من خواهيد رسيد . پي ميبريد كه چقدر وضعيت ظاهري يه نفر ميتونه براتون مهم باشه تا باهاش رابطه برقرار كنيد . اين طبيعت انسان هست كه به دنبال زيبايي ميگرده . اين كاملا روشن كه اگر شما شخصي رو بشناسيد كه از نظر اخلاق و رفتار مثل يك فرشته هست ولي چهره و ظاهر او خواسته هاي شما رو ارضاء نميكنه ، به هرحال بخاطر عدم مطابقت ظاهر او با طبعتون بهش پيشنهاد نخواهيد داد .

- اين مسئله در مورد وبلاگ ها و وب سايت ها هم صدق ميكنه . من خودم رو مثال ميزنم … . فرض كنيد من براي اولين بار وارد يك وبلاگي ميشم كه ظاهرش اصلا مناسب نيست ، فونت ، رنگ بندي نا مناسب و ديگر معيارهاي طراحي توش رعايت نشده . به سرعت وبلاگ رو ميبندم و حاضر نخواهم بود حتي يك خط ازون رو مطالعه كنم . ميشه نتيجه گرفت كه ظاهر يك وبلاگ و وب سايت براي كسي كه ميخواد براي بار اول ازش بازديد كنه خيلي تاثير گذار خواهد بود و بعد محتواي اون .

- البته معدود افرادي هم هستن كه اول پست در موردش گفتم . اصلا به ظاهر توجه نميكنند و سعي ميكنن بيشتر فكر خود رو روي باطن شخص / وبلاگ / پديده / جسم / چيز و … متمركز كنن . اين افراد در زندگي خود نسبت به ما افراد ظاهر بين خيلي موفقتر هستن و كمتر با شكست مواجه خواهند شد .

* به نقل از يكي از دوستام :

” … ببين محمد ، من پسر خوشتيپ و خوش صورتي هستم و تو هم قبول داري و همه قبول دارن . همه در مورد زيبايي و خوش تيپي من حرف ميزنن .  من كه هم زيبا هستم و هم خوشتيپ ، چرا هميشه دخترهاي معمولي و بيشتر زشت گيرم مياد ؟! چرا هميشه پسراي خوشگل نصيب دختراي زشت و بدقيافه ميشن و برعكس دختراي خوشگل نصيب پسراي زشت و بد افت ؟! ”

- در واقع جوابي پيدا نكردم براي اين سوالش . كسي ميتونه به سوال بالا پاسخ بده ؟!

- اگر خواننده وبلاگ خدابيامرز قبلي من بوده باشيد متوجه يه مسئله اي شده ايد حتما . توي وبلاگ قبلي شايد هر ماه عكس خودم رو توي ‌Header تغيير ميدادم . يه جور تنوع طلبي بود . البته بماند روي اين موضوع خيلي ها هرچه كه تونستن بارم كردن . برخي ميگفتن وبلاگ راه انداختم تا به دنبال دوست دختر بگردم ! برخي من رو خودنما و خودخواه خطاب كردن و خيلي چيز ديگه … . هدف من از قرار دادن عكسم در ‌Header فقط و فقط يه چيز بوده و خواهد بود . “  دوستم دارم چهره ام بر مخاطب رو باشه . تا اگر از چهره ام خوشش نيومد وبلاگ رو ترك كنه . ” بر خلاف خيلي از وبلاگ نويس ها كه بيشترشون از نشون دادن چهره خود بيم دارن كه نكنه مخاطب بخاطر چهره اي كه دارم ديگه به وبلاگ سر نزنه ! اين ترس و دغدغه خيلي از وبلاگ نويس ها و حتي بزرگان  عرصه وبلاگ نويسي در ايران هست .

- به نظرم ما بايد حقيقت رو بپذيريم . بايد به ترس فرار مخاطب تنها بخاطر چهره اي كه داريم ( فرقي نميكند زيبا باشيم ، زشت يا هرچه ) غلبه كنيم . بايد بپذيريم كه اگر مخاطب به وبلاگ مياد براي مطالب هست و نه براي چشم و لب و دهنمان ! پس چه بهتر كه فقط مخاطب واقعي خود را حفظ كنيم هرچند كه تعداد خيلي كم باشه.

* پي نوشت :

- اينها حاصل تفكرات شخص خودم بود و تاكيدي هم بروي مطالب نميكنم .

تیر ۲۹م, ۱۳۸۷

خسرو شكيبايي، از ميان ما رفت

ارسال شده در هويجوري توسط محمد

راستش من اصلا و اصلا نسبت به شخصيت اين بازيگر عزيز شناختي نداشته ام . نميدونم توي زندگي واقعيش چه كاركتري داشته . نقش خوب يا نقش بد هرچه كه بوده من او را روي پرده نقره اي سينما خيلي دوست داشتم و خواهم داشت و بازي تاثيرگذارش رو هيچ وقت فراموش نميكنم .لحن صحبت هاش خيلي برام دلنواز بود . يه جوري صحبت ميكرد انگار خيلي باهام نزديكه . من اين احساس رو ميكردم و شما رو نميدونم … .

مشكل اينجاست كه …

دقيقا مشكل اينجاست كه ما ايرانيا تا يكي از دستمون نره ازش يادي نميكنيم و اين مسئله از هيچ كس پوشيده نيست و هيچكي هم نميتونه انكار كنه … . چرا من همون اوايل كه اين وبلاگ رو راه انداخته بودم از خسرو شكيبايي يادي نكردم ؟!! اي كاش فقط من اينطور اخلاقي داشتم ولي متاسفانه امثال من كم نيستن . ديگه خسرو شكيبايي در بين ما نيست و ديگه اين مرد عزيز رو روي پرده سينماها نميبينيم. براي تقدير و تعريف خيلي دير شده . روحش شاد .

*لينك هاي مرتبط :

- مختصري از شرح حال خسرو شكيبايي و كارنامه هنري او …