اسفند ۱۲م, ۱۳۸۸

۳

ارسال شده در روزانه, چالش, کالج توسط سبز

سال اول دانشگاه ، تموم .

* پی نوشت :

سه سال دیگه تا فارغ التحصیلی … .

بهمن ۲۶م, ۱۳۸۸

پیرمرد

ارسال شده در اقتباس توسط سبز

پیرمردی بهمراه پسر ۲۵ سالش سوار قطاری شدند . قطار آماده حرکت و همه مسافرا سر جاهای خودشون نشستن . قطار به راه افتاد و پسر خیلی هیجان زده شده . نشست کنار پنجره  و با  دستش هوای بیرون رو حس میکرد ، یدفه رو به پدر کرد و گفت : بابا ! ببین ما داریم از ابراجلو میزنیم ! پدر لبخندی زد و احساسات پسرش رو تحسین کرد . کنار پسر زوجی نشسته بودند و به تمام حرفای این پدر و پسر گوش میدادن .  پسر فریاد زد :بابا ! ببین ابرا و حیوونا و برکه دارن با ما حرکت میکنن !  زوج به طور بهت زده ای به جوان نگاه میکردن. دوباره پسر فریاد زد : بابا !داره بارون میاد! ببین دستم داره خیس میشه ! از شدت خوشحالی چشماشو بست تا قطرات بارون رو خوب حس کنه .  زوج که از شدت کنجکاوی نتونستن خودشون رو کنترل کنن رو به پیرمرد گفتن : چرا پسرت رو برای درمان نمیبری پیش یه دکتر؟ پیرمرد گفت : چرا ! الان داریم از بیمارستان برمیگردیم . این اولین روزیه که پسرم میتونه با چشاش ببینه !

* پی نوشت :

- سایت Iranian UK هم لطف کردن و همین مطلب بنده رو با کمی بازی با کلمات گذاشتن بدون ذکر لینک منبع. جای تاسف داره .

بهمن ۱۱م, ۱۳۸۸

اعتراض

ارسال شده در حرف دل توسط سبز

من اگر نخوام تو حواست به من باشه و ۲۴ ساعته منو بپای ، باید کیو ببینم ؟ دست از سر کچلم بردار … این همه آدم ریخته اونوقت مارو نشون گرفتی ! دیوار کوتاه تر از من نبود ؟!

* پی نوشت :

- اصلا خوب نیستم . از همه نظر تحت فشار قرار گرفتم … مخصوصا فشار عصبی این اواخر داره دیوونم میکنه !

دی ۲۸م, ۱۳۸۸

ما ایرانی ها !

ارسال شده در آقاي جو جو, روزانه, مالزی, هويجوري توسط سبز

ما ایرانیا اکثرا باید به اینجامون ” گردن ”  برسه ! تا به فکر سلامتمون بیوفتیم . مثلا همین ورزش کردن که یه امر خیلی طبیعی واسه بیشتر مردم دنیاست ، به ماها که میرسه وقت نداریم به ورزشمون برسیم ! نیست خیلی سرمون شلوغه و کار و درس و زندگی ۲۴ ساعت وقتمون رو اشغال کردن !! خلاصه با دلایل مسخره ای خودمون رو از تک تک کارایی که به نوعی هم واسه خودمون مفیده و هم واسه دیگران تبرعه میکنیم … .

ورزش یکی از نمونه های بارز که ملت به سختی بش تن میدن . همین خود من ۷ ماه پیش تصمیم گرفتم که باشگاه اسم بنویسم و یه روز درمیون برم و این بدن رو یه تکونی بدم . یه ماه نشده بود منصرف شدم و دوباره روز از نو ، روزی از نو !

رژیم غذاییمون رو هم چی بگم ! معیار غذا خوردن ما ایرانیا توسط لذتی که از صرف غذا برده میشه انتخاب شده ! و متاسفانه غذای ایرانی هرچی چرب و چیلیتر و پرکالری تر باشه طعم بهتری داره ، البته نه در همه موارد . از زمانی که اومدم مالزی به دلایلی مصرف فست فودم به شدت افزایش یافته واین برابره با افزایش وزن بنده طی این یه سال و نیمه … به طوری که کاملا حس میکنم بدنم از فرم طبیعی خودش خارج شده :( . این شد که دوباره بهمراه یکی از دوستام رفتیم و دوباره تو باشگاه اسم نوشتیم بلکه بتونم با کمک این دوباره برگردم به فرم طبیعی خودم . البته این رو هم بگم که چاقی بدنم زیر لباس اصلا معلوم نمیشه مگر اینکه لباس رو در بیارم !

* پی نوشت :

آلبوم فلیکر رو یه نگاهی بندازید سر راه !

دی ۱۸م, ۱۳۸۸

نقطه سر خط

ارسال شده در روزانه, مالزی, کالج توسط سبز

تعطیلات هم بالاخره تموم شد و میریم که داشته باشیم ترم جدید و حال و هوای دانشگاه … .

* پی نوشت :

- دوربینم رو هم عوض کردم و یه Canon EOS 500D گرفتم و ازش راضی ام .

- فلیکر رو هم یه نگاهی بندازید بد نیست !