طمع
جمعه, تیر ۱۱م, ۱۳۸۹کلا طمع حس خیلی بدیه … طمع نکنید . خوب ؟ آفرین
کلا طمع حس خیلی بدیه … طمع نکنید . خوب ؟ آفرین
این کارش رو هم به فال نیک میگیرم …
رفاقت همیشه بالا و پایین داشته … دوستای صمیمی ، دشمن خونی همدیگه میشن و الی آخر !
- چه دورانی داشتیم وقتی بچه بودیم … اولین دوست صمیمی رو کلاس دوم دبستان پیدا کردم ، سجاد . یادمه با دوچرخه ش تو کوی بهارستان داشت دور میخورد که با هم آشنا شدیم . یکم بعدش [...]
طبق روال سال گذشته :
* خوب دیروز که تولد خودم !
* امروزم که وبلاگ مسترجوجو دو ساله شد
* راستی لباس جدید وبلاگم قشنگه ؟ نظرتون رو در مورد قالب جدید وبلاگم حتما با من در میون بزارید … هرچی که به فکرتون رسید.
پی نوشت :
- ۲۸ اردیبهشت ۸۷
- ۲۸ اردیبهشت [...]
ساعت ۳ بعداز نصف شب با زنگ گوشی از خواب پریدن همانا ، پیچوندن کلاس اول صبح همانا !
عیدتون مبارک !
ما ایرانیا اکثرا باید به اینجامون ” گردن ” برسه ! تا به فکر سلامتمون بیوفتیم . مثلا همین ورزش کردن که یه امر خیلی طبیعی واسه بیشتر مردم دنیاست ، به ماها که میرسه وقت نداریم به ورزشمون برسیم ! نیست خیلی سرمون شلوغه و کار و درس و زندگی ۲۴ ساعت وقتمون رو [...]
- این دومین شب یلدایی بود که دور از خانواده سپری شد … . یلدای گذشتتون مبارک !
- جشن هالووین امسال رو توی Minstry of Sound برگزار کردن که خیلی خوش گذشت ! ملت همه با لباسای مبدل اومده بودن که اینجانب هم در نقش Joker ظاهر شدم ! جالب اینجاست چقدر ایرانی از اطراف مالزی جمع شده بودن تو Bandar Sunway !
* پی نوشت :
- عکس های هالووین رو توی فلیکر [...]
- یه مدتی ست که دیگه حس نوشتن نمیاد ! دلمون خوشه وبلاگ داریم مثلا !! این مدت هم اینقدر زندگیم بالا پایین شده که دیگه اعصاب نمونده … . بالا پایین شدنا رو خیلی جدی نگیرید ! از نظر احساسی بودو اینا ! اینقدر درگیر یه سری مسائل بچه گونه شدم که شاید ملت [...]