Mr Jojo

!

آرشیو 'نگراني ها'

WW3

دوشنبه, مرداد ۴م, ۱۳۸۹

آیا جنگ جهانی سوم در راه است ؟!

ادامه مطلب»

سگهای جنگ

چهارشنبه, اردیبهشت ۱م, ۱۳۸۹

سگهای جنگ، مردانی از جنس نفرت ، ارزشان از خون و استخان ست و برای هیچکس تبعیض قائل نمیشوند . هرچه را که کشف کنند از چنگ مالکش بیرون خواهند اورد . جهنم را به حراج گذاشته اند و بر سر دروازه هایش چانه زنی میکنند. خرید و فروش مرگ از طبیعت وحشی شان است [...]

ادامه مطلب»

روزی ، روزگاری

پنجشنبه, تیر ۴م, ۱۳۸۸

یکی بود ، یکی نبود .غیر از خدای مهربون هیچکس نبود …
یه کشوری بود ، صلح و صفایی بود ، مردمی بودن که همدیگرو دوست داشتن ، به هم گل میدادن و روی لبای همشون لبخند بود … بعد این مردم کم کم عصبانی شدن و بجای لبخند روی صورتشون اخم نقش بسته بود … [...]

ادامه مطلب»

سبز ، سیاه

پنجشنبه, خرداد ۲۸م, ۱۳۸۸

” جان در برابر گلوله ، چشم ها در برابر اشک آور ، دست ها در برابر چماق ، ایرانم ، برایت دریایی از خون خواهم گریست ”
- کارم شده هرروز دنبال کردن اخبار ایران که چندنفر رو کشتن یا زخمی کردن .
دیدن ویدئو ها و عکس هایی که دل هرکسی رو به درد میاره [...]

ادامه مطلب»

Somethin’ Different …

چهارشنبه, فروردین ۲۶م, ۱۳۸۸

یه مدتی ست که میخوام تو زندگیم یه تغییری ایجاد کنم … چه میدونم ! فقط یه چیزی که من رو ازین روال کلیشه ای زندگیم بکشه بیرون … . واقعا زندگی بیخود و تکراری شده. این شده چرخه زندگی من تو مالزی :
> خواب > صبح >کالج > کتابخونه > خونه > درس > [...]

ادامه مطلب»

Mind has gone free ,

چهارشنبه, آذر ۲۷م, ۱۳۸۷

بالاخره تموم شد ! مشغله فکریم خوابید برای یه مدت.

- دیروز پول رسید دستم و امروز با مسیح رفتیم واسه ثبت نام . تا رسیدم به قسمت امور مالی و پول رو دادم به مسولش شروع کردم به بحث کردن با یارو … . اینکه چرا دارید شهریه ی ترم بعد رو هم جلو میگیرید [...]

ادامه مطلب»

What goes around , Comes around

یکشنبه, آبان ۱۲م, ۱۳۸۷

* قبل نوشت :
مدتی ست که خیلی کم مینویسم . خیلی خیلی کم . این بیماری رو از ایران با خودم یدک کشیدم تا اینجا و مثل اینکه دست بردار نیست . یادش بخیر یکسال پیش چقدر سرحال و شاداب بودم و روزی کمتر از دو تا پست نمینوشتم روی Proclick خدابیامرز . یاد اون [...]

ادامه مطلب»

بازار گرم دلالان دانشجو در مالزی

یکشنبه, مهر ۲۸م, ۱۳۸۷

* قبل نوشت :
اینجا یه کوچولو براتون توضیح میدم که اینجا ( در مالزی ) چه خبره تا گوشی دست برخی که فکر میکنن اینجا نقل و نبات تقسیم میکنن  بیاد.
- خوب همونطور که گفته بودم بنده از طریق یکی از مثلا دوستان افدام کردم که برام Offer دانشگاه رو بگیره و … . حدودا [...]

ادامه مطلب»

خداحافظ

شنبه, مهر ۲۰م, ۱۳۸۷

* قبل نوشت :
- راستش فکر میکردم لحظه ی خداحافظی میتونه از سخت ترین لحظات زندگی یه آدم معمولی مثل من باشه  .به خصوص وقتی داری برای یه مدت نسبتا طولانی خانواده ات رو ترک میکنی . اما حالا به این نتیجه رسیدم که نه همچین سخت هم نیست ! حداقل برای من یکی که [...]

ادامه مطلب»

شوخی مسخره ، یا واقعیتی تلخ ؟

جمعه, شهریور ۱۵م, ۱۳۸۷

* راستش قصد نداشتم مطلب بنویسم .ولی امروز یه کامنتی به دستم رسید که در زیر براتون میزارم تا بخونید . مسئله اینجاست که من نهایت سعی خودم رو کردم تا بر خلاف قوانین مملکت مطلب ننویسم . ولی خوب مثل اینکه بالاخره من رو بردن توی لیست سیاه …
- متن کامنت :
سازمان تنظیم مقررات [...]

ادامه مطلب»