بوسه
پنجشنبه, تیر ۳۱م, ۱۳۸۹چه بوسه ها گرفتیم تو اون کوچه بن بست …
چه بوسه ها گرفتیم تو اون کوچه بن بست …
ای وطن همه جا آتش و سنگ … وطن همه جا خونی و کفن .
خطوط قرمز رو باید شکست، باید ناگفته هارو گفت. خودسانسوری ملکه ذهنمون و ترس به روحمون میخ شده . آخه تا کی ؟
نوستالوژِی یعنی …
- کاست خروس زری ، پیرهن پری .
- کارتون تنسی تاکسی دو.
- مهدکودک ظفر .
- بهترین دوست دوران مهدکودکم که اسمش سهیل بود .
- میکرو ، بازی سوپرماریو !
- خونه مامان بزرگم .
- پیکان جوانان قرمز .
… نوستالوژی یعنی معصومیتی که سال هاست مرده .
- یه روز خوب میاد که ماها همو نکشیم ، به هم نگاه بد نکنیم و باهم دوست باشیم … دست بندازیم رو شونه های هم مثل بچه گیا تو دبستان .
- تا
جایی که یادمه این خاک همیشه ندا میداد یه روز خوب میاد که هرج و مرج نیست
و تو شلوغیا به جا فحش به [...]
تنهام … خیلی تنها … دلم برای تک تک لحظه های زندگیم تو ایران تنگ شده … دوست دارم بیام یه دو ، سه هفته ای ایران باشم و همه رو ببینم … دل تنگم …
* پی نوشت :
هنوز نفس میکشم .
گاهی اوقات به صدای درونت گوش میکنی ، ولی دوباره بعد از مدتی تغییر عقیده میدی ! حس خوبی نیست … . احساس عجیبی دارم … انگار بین دو چیز مهم توی زندگیت گیر کرده باشی و نتونی گزینه درست رو انتخاب کنی !
* پی نوشت :
- سیزده بدرتون مبارک !
* ۲ روزه که به خونه جدیدم نقل مکان کردم و خیلی خوشحالم . چون بر خلاف مابقی خونه هام این یکی تو قلب کالج واقع شده و یه دقیقه پیاده تا دانشگاه بیشتر راه نیست . کلا خیلی خوبه دیگه ! از دوستانی که ظرف این یه سال و نیم شناختم به کل جدا [...]
دوست داشتم عید امسال رو ایران بودم پیش خانواده و دوستان ، افسوس اما … .
من اگر نخوام تو حواست به من باشه و ۲۴ ساعته منو بپای ، باید کیو ببینم ؟ دست از سر کچلم بردار … این همه آدم ریخته اونوقت مارو نشون گرفتی ! دیوار کوتاه تر از من نبود ؟!
* پی نوشت :
- اصلا خوب نیستم . از همه نظر تحت فشار قرار گرفتم … [...]