Mr Jojo

!

آرشیو خرداد, ۱۳۸۷

به یک دوست قدیمی .

جمعه, خرداد ۱۰م, ۱۳۸۷

امروز اون نامه ای رو که بهم داده بودی رو داشتم میخوندم . ناراحت شدم … خیلی زیاد . ازینکه اون روزها من چطوری جواب نامه رو دادم . یا اینکه اصلا برام مهم نبود که چی میگی و عشق جدید چشمم رو کور کرده بود . شاهد تلاش تو برای اینکه همه چی از [...]

ادامه مطلب»

انفجار بی صدا !

جمعه, خرداد ۱۰م, ۱۳۸۷

بووو و وو و و  و ممم مم م  .. . .. .. . .
( این صدای مغز من بود که منفجر شد . نه خیر ! نه مغزم ریخت بیرون نه صدایی  داشت ! مغز من از داخل له شد !! مچاله شد ! ۴ تا غده زد ! دیگه چی میخواستی بشه ؟ [...]

ادامه مطلب»

واسه خنده !

چهارشنبه, خرداد ۸م, ۱۳۸۷

اولین باره که توی بلاگ جدیدم از سرتیتر ” واسه خنده ” استفاده میکنم . وقتی کم میارم توی تیتر انتخاب کردن معمولا این میشه تیتر پیش فرض !
* از جزوه ۴۰۰ صفحه ای ریاضی فقط ۲۰ صفحه رو گذاشتم واسه بعدا . عادت کردم معمولا از هر درسی ۱۰ الی ۲۰ صفحه ی آخر [...]

ادامه مطلب»

آقای دکتر !

دوشنبه, خرداد ۶م, ۱۳۸۷

- لعنتی ،نمیدونم چرا یه دو هفته ای هست که زیر چشمام گود افتاده و اینکه هفته پیش ۳ بار خون دماغ شدم !!! پنجشنبه قراره برم چشم پزشک که بگه مشکل از چیه و اگه تشخیص نداد احتمالا پاس میده به متخصص پوست و اگر اون هم نتونست پاس میده به متخصص تغذیه و [...]

ادامه مطلب»

وقتی برینی !

شنبه, خرداد ۴م, ۱۳۸۷

خوب … خوب !
من که به شخصه اصلا فیزیک رو خوب نخونده بوم و توقعی هم از خودم نداشتم . مابقی رو نمیدونم . امتحان فیزیک واقعا تحولی داد در احوالات من و اصلا خوشحال نیستم ! حتی امتحان پس فردا رو هم نخوندم و امروز نمیخوام بخونم … میبینی تا چه حدی این مسخره [...]

ادامه مطلب»

خسته ام

جمعه, خرداد ۳م, ۱۳۸۷

خیلی خسته ام . از همه چیز و همه کس … خیلی خسته ام .
چرا این زندگی از من خسته نمیشه ؟ یعنی کی نوبت منم میشه ؟

ادامه مطلب»

اندراحوالات امتحانات …

پنجشنبه, خرداد ۲م, ۱۳۸۷

* به دلیل امتحانات لعنتی نمیتونم هر روز و هر ساعت بیام پای کامپیوتر و پست بنویسم و یا روی توییتر گرامی تلپ بشم !
* روز اول امتحانات عجب روزی بودها !داشتم دستی دستی از امتحان جا میموندم و در نهایت تژدید ! خاک بر سر این راننده ی نفهم الاغ خر دیوونه ! من [...]

ادامه مطلب»

بغض

سه شنبه, اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۷

گاهی اوقات نمیدونم مال چیه ، عصر که میشه ، خورشید که غروب میکنه و هوا میره رو به تاریکی ، دلم یجوری میشه . بدجوری میگیره … ناخداگاه بغض گلوم رو محکم فشار میده … اون موقع است که دوست دارم گریه کنم ولی بی بهونه نمیشه ! بلد نیستم .
امروز هم همینطوری شدم [...]

ادامه مطلب»

پاره میشویم !

سه شنبه, اردیبهشت ۳۱م, ۱۳۸۷

خوب یه روز دیگه و مثل همیشه یه پست دیگه .
* دیروز داشتم یجا یه مطلبی میخوندم در مورد وبلاگ نویسی … یارو نوشته بود که وبلاگ ننویسید ، علافیه و از این چرت و پرت ها . فقط از یه حرفش حمایت میکنم . اونم اعتیاد آور بودن وبلاگ که دیگه وقتی بره توی [...]

ادامه مطلب»

دسیسه !

دوشنبه, اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۸۷

* قبل نوشت :
خدایی میبینید وضع من بیچاره رو ؟ اینم شد سرنوشت و شانس و زندگی و کوفت و زهرمار ؟! واسه چی بدشانسی افقی و عمودی میباره رو سرم ؟ خواست سرنوشت حذف منه ! ولی به تدریج … میخواد ذره به ذره ی وجودم رو تسخیر کنه که فکر کنم [...]

ادامه مطلب»