غربت
جمعه, اردیبهشت ۱۰م, ۱۳۸۹تنهام … خیلی تنها … دلم برای تک تک لحظه های زندگیم تو ایران تنگ شده … دوست دارم بیام یه دو ، سه هفته ای ایران باشم و همه رو ببینم … دل تنگم …
* پی نوشت :
هنوز نفس میکشم .
تنهام … خیلی تنها … دلم برای تک تک لحظه های زندگیم تو ایران تنگ شده … دوست دارم بیام یه دو ، سه هفته ای ایران باشم و همه رو ببینم … دل تنگم …
* پی نوشت :
هنوز نفس میکشم .
سگهای جنگ، مردانی از جنس نفرت ، ارزشان از خون و استخان ست و برای هیچکس تبعیض قائل نمیشوند . هرچه را که کشف کنند از چنگ مالکش بیرون خواهند اورد . جهنم را به حراج گذاشته اند و بر سر دروازه هایش چانه زنی میکنند. خرید و فروش مرگ از طبیعت وحشی شان است [...]
ساعت ۳ بعداز نصف شب با زنگ گوشی از خواب پریدن همانا ، پیچوندن کلاس اول صبح همانا !
گاهی اوقات به صدای درونت گوش میکنی ، ولی دوباره بعد از مدتی تغییر عقیده میدی ! حس خوبی نیست … . احساس عجیبی دارم … انگار بین دو چیز مهم توی زندگیت گیر کرده باشی و نتونی گزینه درست رو انتخاب کنی !
* پی نوشت :
- سیزده بدرتون مبارک !